پنجشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۶

ما شروودی ها

من خوشحال
من غمگین
اون عصبانی
اون کوچولو
اون سرتقمن از دید اون
مثلا داداشم
اون یه دختر خوب
یکی از اهالی شروود
همون شرووودیه از دید خودش

دوشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۸۶

تخریب خانه ی 120 ساله توسط مجتمع فرهنگی!

پشت ساختمان خانم و انبیا یک خانه ی بسیار قدیم است که شاید بیش از 120-130 سال قدمت داشته باشد. مدتی پیش ارشاد و فرهنگ اسلامی آن را خرید ولی دیروز شروع به تخریب آن کرد.

آقای احمد پور در وبلاگشان که به همین بهانه چند روز زودتر تاسیس شد مطلبی تهیه کردند و در ضمن از طرف موسسه ی خود(شبکه ی سبز گیلان) بلافاصله برای تمام خبرگزاری ها و سازمان های مربوط و هر جا که دستشان رسید و به موضوع مربوط بود فکسی فرستاپدند تا موضوع را با آنها در میان گذارند در این بین امروز صبح ساعت 10 که قرار بود به همت ایشان جمعی برای جلوگیری از این تخریب در مکان خانه جمع شوند، پیش از آنکه جمعیتی به طرف این خانه ی تاریخی روانه شود پیمانکار دست از تخریب برداشت و خاتم و انبیا هم به کل منکر تخریب و مدعی تعمیر شد در حالی که من خود با چشمان خود دیدم که بهشی از سقف این خانه را برداستند و تمام شیشه های رنگی و طرح کاری شده ی آن را نیز از جا در آوردند. آیا این تعمیر است؟

منبع اصلی، وبلاگ آقای احمد پور

یکشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۸۶

هلیوس


نمونه ای از یک هواپیمای خورشیدی که ناسا ساخته است. این هواپیما در آگوست 2001، 100 سال بعد از پرواز تاریخی هواپیمای برادران رایت در 17 دسامبر 1903 پرواز و 3048 متر ارتفاع را تجربه کرد. پرنده ی خورشیدی ناسا -هلیوس- از زمین کنترل می شود و می تواند با سرعت 40 کیلومتر بر ساعت پرواز کند. 14 موتور الکتریکی که برق خود را از باطریهایی که در قسمت فوقانی هواپیما است، تهییه می کنند، آن را حرکت می دهند. هلیوس 75 متر طول دارد. چیزی در حد و اندازه ی یک بوئینگ 747. البته تنها در طول روز می تواند پرواز کند چرا که برای پرواز به نور خورشید نیاز دارد. گرچه در شب نمی تواند از نور خورشید استفاده کند اما هیچ اشکالی ندارد. چون مزیت هلیوس این است که هیچ سوختی مصرف نمی کند و برای انجام پروژه روی دیگر سیارات هم بسیار مناسب است. هلیوس مسافتی 30480 متر را پیموده و رکوردار مسافت پروازی برای هواپیماهای بدون موتور(موتور سوختی) است.همچنین از هلیوس می توان در جو مریخ نیز استفاده کرد. فرض کنید پرواز بر سطح مریخ از ارتفاع بسیار پایین مانند یک هواپیما چقدر می تواند هیجان انگیز باشد.

چهارشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۶

گزارش برگزاری باشگاه نجوم رشت - تیر 86

25 تیر، آخرین دوشنبه ی ماه چهاردهمین باشگاه نجوم رشت در مکان همیشگی باشگاه، سالن اجتماعات پارک علم و فناوری استان گیلان برگزار شد.
باشگاه ساعت 4.15 با اندکی تاخیر شروع به کار کرد و داوود همتی در بخش مفاهیم پایه ی اینبار برای حضار از علم کیهانشناسی، نجوم رصدی، تولید نور در ستارگان و .... صحبت کرد.
در این قسمت از برنامه های باشگاه که برای عموم مردم و افرادی که تازه با نجوم آشنا شده اند در نظر گرفته شده که در آن به توضیح مطالبی ابتدایی پرداخته می شود. این ماه درباره ی سازوکار تولید نور در ستارگان، علت چشمک زدن آنها در آسمان و مقایسه ی آن با سیارات که چشمک نمی زنند و مطالبی پیرامون نجوم رصدی پرداخته شد که مورد توجه قرار گرفت و طبق نظر سنجی انجام شده، شرکت کنندگان کیفیت این برنامه را بهتر از ماه پیشین می دانستند.
پس از آن راس ساعت چهار و چهل پنج دقیقه بابک سلطانی با بخش اخبار میزبان حاضرین در باشگاه بود. در بخش اخبار ایشان در سه بخش اهبار مربوط به فعالیت های فضایی، ستاره شناسی و اخبار داخلی برخی از خبر های مهم ماه گذشته را بررسی کردند. از جمله ی این اخبار می توان به موضوع طوفان مریخ و مشکلی بود که برای مریخ نورد فرصت پیش آمده. تلسکوپ بزرگ جزایر قناری نیز خبر ویژه ی این بخش بود. در بخش اخبار داخلی به نامه ی بابک امین تفرشی اشاره شد و به بحثی کوتاه پیرامون جامعه ی نجوم آماتوری ایران بسنده شد. طبق معمول این بخشی پر طرفدار در برنامه های باشگاه بود ، که شاید علت آن را بتوان در کمبود امکانات جامعه ی نجومی کشور در اطلاع رسانی به مردم عادی دانست که با علاقه اخبار جدید را دنبال می کنند ولی منبعی مطمئن برای بدست آوردن این اخبار ندارند.
پس از بخش اخبار آخرین برنامه ی قبل از استراحت و پذیرایی را مرتضی عمویی و مصطفی حسن پناه اجرا کردند که به توصیف و بررسی مهارت های رصدی می پرداخت، مهارت هایی که هم برای افراد تازه کار و هم برای آنها که مدتها ست نجوم کار می کنند بسیار مفید است؛ مانند استفاده از چشم بند، حبس کردن نفس در سینه، نگاه با گوش چشم و تکنیک هایی نظیر اینها. اکثر حاضرین از این برنامه راضی بودند.

پس از اتمام این برنامه و استراحتی کوتاه، شهاب فقیه زاده با "نجوم و فیزیک نظری" تریبون را در دست گرفتند. برنامه ی ایشان که قرار است به صورت چند بخش در باشگاه های ماه های بعد نیز ادامه یابد در واقع توضیح ارتباط تنگاتنگ بین نجوم و فیزیک است. توصیف برخی قوانین و معادلات فیزیکی که در دنیای ستاره شناسی و خصوصاً کیهانشناسی مورد استفاده قرار می گیرند. این ماه بحث این بخش، بیشتر پیرامون فلسفه ی علم فیزیک و ارتباط کلی آن با دنیای نجوم بود که در ماه های بعد نیز ادامه می یابد.

پس از باشگاه نیز سوال و جواب بین علاقه مندان و آقای فقیه زاده ادامه داشت و به نظر می رسد این برنامه به بخشی پرطرفدار در ماه های آینده مبدل شود.
علی طوافی پس از شهاب فقیه زاده آسمان مرداد را معرفی کرد. پدیده های آسمانی مرداد و وضعیت سیارات و همسایه های منظومه ایمان از بخش های این برنامه بود که آقای طوافی دقیق و جذاب همه را بررسی کرد تا پرطرفدار ترین بخش باشگاه این ماه باشد.
حسن ختام باشگاه این ماه نیز مانند باشگاه های قبل، نماهنگ نجومی بود که این ماه نیز پیمان مهدوی آن را تهییه کرده بود.
در باشگاه این ماه با همکاری بسیار دوستانه ی موسسه ی آسمان شب، برای اولین بار بخش بازارچه را به بخش های جنبی باشگاه اضافه شد که مورد استقبال قرار گرفت و همچنین، همانطور که پیش بینی می شد با شروع فصل تابستان تعداد افراد حاضر در باشگاه هم رشد خوبی داشت.

در کنار باشگاه خبرنامه ی باشگاه نجوم رشت هم بین شرکت کنندگان توزیع شد. این خبرنامه، نشریه ای است که در آن بخشی از اخبار گروه ها و فعالیت های آنها در کنار خلاصه ای از مقالات ارائه شده در باشگاه بعلاوه ی برخی اخبار روز نجومی در آن گنجاده می شود. همچنین به این خبرنامه یک برگه ی پرسشنامه نیز پیوست شده که حاضرین در باشگاه به بخش های مختلف باشگاه نمره ای تا 20 بدهند. نتایج بدست آمده از این قرار است:
بخش مفاهیم پایه: 18.50
بخش اخبار: 19
بخش مهارت های رصدی: 18
نجوم و فیزیک نظری: 18.50
آسمان مرداد: 19.50
که با توجه به این نمرات معدل کل باشگاه اینبار 18.70 بود، که نمره ی خوبی است.
در پایان یادآور می شویم که پانزدهمین باشگاه نجوم رشت، آخرین دونبه ی ماه بعد، راس ساعت 4 در مکان معمول برگزار می شود.
برای دریافت خبرنامه ی این ماه باشگاه نیز اینجا کلیک کنید.
باشگاه نجوم رشت
تیر 1386
گزارش: بابک سلطانی

چهارشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۶

وصیت

نيمی از سنگ ها، صخره ها، کوهستان را

گذاشته ام

با دره ها يش، پياله های شير

به خاطر پسرم

نيم دگر کوهستان، وقف باران است .

دريای آبی وآرام را

با فانوس روشن دريايی

می بخشم به همسرم.

شب ها ی دريا را

بی آرام، بی آبی

با دلشوره ی فانوس دريايی

به دوستان دور دوران سربازی

که حالا پير شده اند .

رودخانه که می گذرد زير پل

مال تو

دختر پوست کشيده ی من بر استخوان بلور

که آب

پيراهنت شود تمام تابستان

هر مزرعه ودرخت

کشتزار وعلف را

به کوير بدهيد شش دانگ

به دانه های شن، زيرآفتاب

از صدای سه تار من

سبز سبز پاره های موسيقی

که ريخته ام در شيشه های گلاب و گذاشته ام

روی رف

يک سهم به مثنوی مولانا

دو سهم به نی بدهيد

ومی بخشم به پرندگان

رنگ ها، کاشی ها، گنبد ها

به يوزپلنگانی که با من دويده اند

غاروقنديل های آهک و تنهايی

وبوی باغچه را

به فصل هايی که می آيند

بعداز من...



بیژن نجدی

شنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۶

گذر زمان - هر چند کوتاه

تقریباً 2 ماه پیش




کافه 60



حدود 4سال پیش

پنجشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۶

بازگشت



قطرات به آسمان می بارید و جوی ها به خیابان خالی می شدند. رو به شاخه ها آب از زمین روی صورتم می چکید. نعره هایی مبهم در گوشم می پیچید و زمان به کل بی معنا می نمود. آه هیچ چیز آن طور که باید نمی بود. سرمای بدنم و آب سرد باران که از جاده بر پاهایم می ریخت و از تنم به آسمان، چنان سردم کرده بود که اطمینان داشتم رگانم از خون تهی تا آنکه داغی، داغی خون سرم را، گوشم را، دستم را و غلبم را سوزاند و بازگشتی ناگوار به گرما داشتم. دردی سخت در سرم پیچید و نعره های مبهم و گنگ آنگونه که انگار از زبانی دیگر حکایت دارد، همه جا را فرا گرفت. تازه آنگاه بود که رنگها پدید آمدند و رنگ دامن سرخ آن دختر روستایی را بازشناختم، آه رنگها، رنگها ی مظلوم چرا کسی به آنها توجه نمی کند؟ و رنگ سرخ دیگری روی زمین کنار من به تنم بازمی گشت.

دردی مهلک در سرم پیچید و ضربه ای ناگهانی. از زمین به هوا پرتاب شدم، در میان خیابان شلوغ.صدای شدیدی در گوشم می پیچد. هواسم نیست وسط خیابانم، دیرم شده. ساعتم را نگاه می کنم. ساعت ده کلاس دارم.

دخترکی روستایی با دامن سرخش از کنارم می گذرد، دست در دست مادر پیرش نگاهی کوتاه به من می کند و انگار که "چه می کنی؟"

جلوی ماشین نشسته ام. پاهام راحت نیست. و آرام آرام صدای موسیقی در گوشم رنگ می بازد و خب. پس خواب بود!

خیالم راحت شد فکر کردم جدی جدی قاطی کردم این دیگه چه خوابی بود!؟ بسه دیگه باید پاشم دیگه باید رسیده باشیم. با صدای موسیقی که تو گوشم می پیچه می فهمم که دیگه بیدار شدم.

دارم می رم دانشگاه، پاهام راحت نیست، جلوی ماشین نشستم. پیاده می شوم که به آن طرف خیابان بروم. دخترکی روستایی با دامن سرخش از کنارم می گذرد، دست در دست مادر پیرش. ساعت ده کلاس دارم. ساعت را نگاه می کنم. دیرم شده. حواسم نیست وسط خیابانم. صدای شدیدی در گوشم می پیچد و سرد می شوم.



این نوشته نگارش دوم از طرح اول یا نغییر زبان است. در واقع بعد از حدود 4 ماه دوباره بازنویسی کردم و اینبار کلی زبان رو اصلاح کردم و موارد حاشیه ایی و زاعد رو زدم


چهارشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۶

در کوچه سار شب

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذر گهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دل خراب من دگر خراب تر نمی شود
که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات ؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

م.ا.سایه

Shared links